خبرگزاری مهر-گروه هنر؛ جامعه ایران عزیزمان در یکی از پرچالش ترین دوران خود حضور دارد؛ مواجهه با انبوهی از مسائل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در سایه «تهدید» و «تحدید» و بسیاری از مسائل و مصائب ریز و درشتی که به ویژه طی یکی دو ماه گذشته به واسطه رویدادهای متعدد در جامعه به وقوع پیوسته، جبهه پرمجادله و جنگی را در صحنه طراحی کرده که شخصیتهایش یا «سفید» هستند یا «سیاه» یا «شرمطلق» یا «خیرمطلق»، یا «بد» یا «خوب»؛ به عبارتی قرار گرفتن در موقعیت «خاکستری»، «تعادل» و «حد وسط» هم وجود ندارد یا اگر هم وجود داشته باشد، جرات عرض اندام و ارائه نقطه نظر ندارد. چون اگر بخواهد در این قد و قامت ارائه گر نظری باشد، با انبوهی از دشنام هایی مواجه می شود که جز پریشان احوالی و اضطراب و پذیرش ناسزا تقریبا دستاورد دیگری برایش ندارد، مسیری است که به واسطه بسیاری از بایدها و نبایدها به وجود آمده و شرح و تفسیرش هم در یک گزاره رسانه ای و پست اینستاگرامی نمی گنجد. راهی است پرچالش و دست انداز که در «شرایط حساس کنونی» پرداخت به آن توسط آدم های منصف و آگاه امری ضروری است.
برگزاری کنسرت در شرایط کنونی چقدر ضروری است؟
در همین چارچوب که جامعه در شرایط عادی نیست و همان طور که اشاره شد هریک از شهروندان به تناسب دیدگاه، نگاه و رویکردشان خشم و سوگواری را با خود همراه کرده اند و عمده آنها نظر دیگری را برنمی تابند، صحبت از برگزار شدن یا نشدن کنسرت های موسیقی نیز مورد توجه قرار دارد. شرایطی که صد البته با دنیای «سینما»، «تئاتر» و «هنرهای تجسمی» که آنها نیز از حاشیه و چالش در این روزها و هفتهها بیبهره نبودهاند، تفاوتهای زیادی دارد و فضایی را فراهم ساخته که در آن با یک پرسش بسیار مهم روبهرو باشیم؛ اینکه آیا برگزاری کنسرت در شرایط کنونی امکانپذیر و ضروری است؟ اینکه در روزگار مواجهه جامعه هدف با مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی پرسش از چیستی و چرایی هنر و بهطور مشخص، برگزاری کنسرتهای موسیقی، میتواند مورد توجه باشد؟

اکنون برخی از شهروندان، موسیقی و اساسا اجرای آن را اکسیری آرامبخش و التیامبخش زخمهای جامعه میدانند و گروهی دیگر، در میان انبوه مشکلات معیشتی، آن را نوعی بیتوجهی به اولویتهای اصلی زندگی مردم و کلید واژه ای چون «عادی سازی شرایط» قلمداد میکنند. مسئلهای که بهویژه در ایران که فرهنگ و هنر همواره با فراز و نشیبهای بسیاری همراه بوده، ابعاد پیچیدهتری به خود گرفته است. پس برای پاسخ به پرسش «آیا در این شرایط میتوان کنسرت برگزار کرد؟»، ابتدا باید نگاهی به وضعیت موجود انداخت.
گزارشها و اخبار منتشر شده در خبرگزاریها و رسانهها، حاکی از آن است که در درون این چالشها، چرخ موسیقی ایران از حرکت بازنایستاده است. به عنوان نمونه برگزاری رویدادی همچون چهلویکمین جشنواره موسیقی فجر که قطعا به لحاظ کمی و کیفی از امتیاز مطلوبی هم برخوردار نبود حداقل می تواند به نوعی نشاندهنده تداوم دهنده حیات یک جریان هنری مهم به نام «موسیقی» باشد. یا تولید چند تکآهنگ و نماهنگ توسط هنرمندان فعال این عرصه که در فضای مجازی تلاش کردند با جان باختگان حوادث اخیر کشور ابراز همدردی کنند نیز نشانهای برای «تداوم» است. فرآیندی که حتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، را بر آن داشت تا در حاشیه برگزاری این رویداد ملی که امسال با رونق و رمق کمتری هم برگزار شد، نسبت به این موضوع واکنش نشان دهد و ابراز امیدواری کند تا چرخه کنسرتها در ماههای آتی دوباره آغاز شوند.
این واکنش یعنی «امکان برگزاری» از منظر نهادی و ساختاری، حداقل در برخی اشکال آن، وجود دارد.

اما قصه دقیقا از اینجا آغاز میشود؛ اینکه در نظر گرفتن کلیدواژه «امکان» با آنچه در این برهه زمانی «ضرورت» یا «مناسب» برای برگزاری کنسرتها قلمداد کنیم تبدیل به «بحث اصلی» میشود. یعنی از همین جا جاده مستقیم کنسرتها به ۲ راه «موافق» و «مخالف» تقسیم میشود. یعنی از سویی «موافقان» اجرای زنده را پناهگاهی برای نفس کشیدن در هوای پریشان جامعه قلمداد میکنند و در یک مواجهه روانشناسانه بر کارکردهای روان شناختی و اجتماعی این رویدادها تمرکز دارند. به عبارتی از نگاه آنها، هنر و بهطور خاص موسیقی، نقشی حیاتی در التیام بخشی به روحیه جمعی دارد و در شرایطی که مردم با فشارهای اقتصادی و اخبار ناگوار مواجهاند، برگزاری یک کنسرت میتواند نفسگاهی برای فراموشی موقت دغدغهها و تجدید قوا باشد.
دستاندرکاران حوزه موسیقی هم باید به محل کارشان بازگردند
مسیری که در ادامه به ماجرا هم صنفیتر نگاه میکند و براین باور است، فارغ از ذینفعان متمول کنسرتها که عمدتا متمرکز بر خواننده، تهیهکننده یا عوامل اصلی است، شرایطی فراهم میشود که بسیاری از افراد جامعه که در مشاغل مختلف حوزه موسیقی کار میکنند و تنها راه ارتزاق معیشتی آنها برگزاری اجراهای زنده است، بار دیگر به محل کارشان باز گردند و میتوانند همچون دیگر صنوف وارد چرخه فعالیتهای شغلیشان شوند. کما اینکه بسیاری از آنها نیز باور دارند بیتردید آنچه روی صحنه به لحاظ محتوایی پیش روی مخاطبان قرار میگیرند، حداقل تا مدتها قالبی عادی ندارد و خوانندگان و صاحبان کنسرتها تلاش میکنند تا کمتر از قطعات ریتمیک و شاد در کنسرتهایشان استفاده کنند.

در سوی دیگر میدان، مخالفان با منطقی متفاوتتر به میدان میآیند. نقد اصلی آنان نه متوجه اصل هنر که متوجه «اولویتبندی» در شرایط بحرانی است. از منظر آنها، وقتی بخش بزرگی از جامعه با مشکلات اساسی معیشتی مانند گرانی، بیکاری و قطعی برق دست به گریبان است و بسیاری عزادار از دست دادن عزیرانشان هستند، پرداختن به موضوعاتی چون کنسرت، نوعی انحراف از مسائل اصلی و پناه بردن به حاشیه است. مسیری که به نظر می آید میتواند به عنوان وجهی منطقی و دارای برهان برای مخالفت در برگزاری کنسرتها آن هم در این مقطع مورد توجه قرار گیرد. زیرا طبیعتا وقتی پای مسائل اقتصادی آن هم در چنین شرایطی که مذاکرات ایران و آمریکا و تنشهای موجود میان ۲ کشور در کنار اتفاقات و التهابات اجتماعی در میان است، نمیتوان از چنین منطق رویکردی هم در حوزه برگزاری کنسرتها به راحتی عبور کرد. فرآیندی که باید موافقان برگزاری کنسرت برای توجیه آنچه باور دارند، دلایل و پاسخ منطقی داشته باشند.
مسئله مخالفت در برگزاری کنسرت به اینجا ختم نمی شود چرا که بسیاری از مخالفان هم هستند که به ماجرای کنسرتها، صرفا اقتصادی نگاه نمیکنند و اعتقاد محکم خود مبنی بر مخالفت در برگزاری کنسرتها را در این توجیه جای میدهند، که موافقان برگزاری کنسرتها در هر شکلی که کنسرت برگزار کنند، «عادیساز» قلمداد میشوند و هیچ توجیهی برای برگزاری کنسرت موسیقی ولو براساس آنچه در جامعه میگذرد، وجود ندارد و هر هنرمندی هم که در این مسیر گام بردارد با برچسبهایی چون «حکومتی» و… مواجه میشود. موضوعی که در همین چند هفته اخیر به وضوح مشاهده شد و دیدیم که مخالفان برگزاری کنسرتها چه در مقام مخاطب، چه در مقام هنرمند و چه در مقام کارشناس اظهارنظرهای تندی را به جریان موافق برگزاری کنسرتها وارد کردند.
در میانه این کشمکشها هم، نهادهای حاکمیتی و بهطور مشخص وزارت ارشاد، نقش تنظیمکننده را بر عهده دارند و تجربه نشان داده که روند صدور مجوزها و نحوه تعامل نهادهای مختلف با مقوله کنسرت، همواره محل بحث بوده است. در سالهای گذشته، گاهی اختلاف میان نهادهایی مانند نیروی انتظامی و وزارت ارشاد بر سر صدور مجوز، به لغو کنسرتها در لحظات آخر منجر میشد که خود نارضایتی مضاعفی را به دنبال داشت. هرچند مصوباتی برای سادهسازی این روند و محدود کردن نقش نهادهای انتظامی به مسائل ترافیکی و امنیتی تصویب شده، اما اجرای کامل آن همواره با چالش همراه بوده است. موضوعی که به خودی خود و بازهم در «شرایط حساس کنونی» مزید بر علت شده که ماجرای برگزاری یا فقدان برگزاری کنسرتها تبدیل به چالش بسیار مهمی شود.

تعطیلی کنسرتها چاره کار است؟
رضا مهدوی مدرس و پژوهشگر عرصه موسیقی که طی سالٰهای گذشته در سمتهای مختلفی به عنوان مدیر و کارشناس این حوزه مشغول به فعالیت بوده در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به این نکته که کشور ایران همواره آبستن حوادث مختلفی بوده درباره برگزاری کنسرتها توضیح داد: اگر قرار باشد همه مسائل ناگوار سرموسیقی خراب شود که ما واقعا با مشکلات زیادی مواجه میشویم. اکنون در حوزه اجرای آثار موسیقایی به سبب شرایط پیش آمده وارد چالش جدی شدهایم که معیشت هنرمندان و فعالان این عرصه را که طبیعتا بسیاری از آنها فعالیتی خارج از کادر موسیقی پاپ و اقتصادی ندارند به خطر انداخته است. مسیری که میبینیم با وجود تمام اتفاقات تلخ این چند هفته فقط صنف موسیقی را تعطیل کرده است اما همه مردم میبینند که آرایشگاههای زنانه و مردانه کار میکنند، کافهها و رستورانها مشغول خدمترسانی هستند، مغازهها و دیگر صنوف هم نه مانند گذشته اما به هر ترتیب مشغول کار هستند اما وقتی هنرمندی تصمیم به اجرای زنده میگیرد در معرض بدترین الفاظ قرار میگیرد و باید از معیشت خودش محروم بماند.
وی افزود: متاسفانه عده کمی از افراد هم هستند که به واسطه همراهی رسانههای بدخواه این هجمه به هنرمندان را ضریب میدهند و تلاش میکنند تا با این حملههای ناجوانمردانه و غیرمنصفانه آموزشگاههای موسیقی، استودیوهای ضبط موسیقی، کنسرتها و دیگر مشاغل مربوطه به تعطیلی کشانده شوند. متاسفانه در چنین بزنگاههایی که جامعه با بحران مواجه میشود، اول متوجه حوزههایی چون موسیقی میشود در حالی که تعدادی از هنرمندان ارزنده عرصه موسیقی هم پیشنهاد دادند که هنرمندان اگر اعتراض و انتقادی هم دارند، میتوانند بیایند و روی صحنه با ساز و موسیقیشان انتقاد خود را مطرح کنند. پس نتیجه میگیریم: «تعطیلی چاره کار نیست».

فعالیت به معنای عادی سازی نیست
این مدرس دانشگاه تصریح کرد: بیتردید جامعه ایران و ایرانی سوگوار همه شهدا و جان باختگان حوادث اخیر است اما به اعتقاد من ورود به ماجرای برگزاری اجراهای زنده موسیقایی و فعالیتهای مربوط به این حوزه به معنای «عادیسازی» نیست. پس واقعا این هجمهها باید کمتر شود تا اهالی موسیقی هم بتوانند در شرایط روحی مناسبتری برای از سرگیری فعالیتهایشان اقدام کنند. وقتی تصمیمگیریها به منظور سوگیریهای مغرضانه و بدخواهانه به سمت تعطیلی موسیقی برود بیتردید پیشرفت موسیقی هم میسر نخواهد شد و دقیقا همینجا است که لزوم اعتمادسازی توسط مدیران باید بیشتر از گذشته شود تا هنرمندان بتوانند از این پس برای برگزاری کنسرت اقدام کنند. ما نباید فرصتها را از دست بدهیم و باید اجازه دهیم اهالی موسیقی در شرایط مناسبتتری مشغول به کار شوند. آنها نباید دائم نگران خوردن انگ و نسبتهای ناشایستی شوند که حقشان نیست. آنها باید به واسطه سالمسازی بدنه مدیریتی، فضایی را پیش روی خود ببینند که در آن بتواند برای کار و آینده امیدوار باشند. موسیقی به خودی خود در طول سال به واسطه ادای احترام به ایام سوگواری و مناسبتهای مذهبی فرصت کمتری برای اجرای زنده دارد، پس چرا باید دوباره فضایی را ایجاد کنیم که فرصت برای برگزاری کنسرت تنگتر و تنگتر شود؟
مهدوی در بخش پایانی صحبتهای خود گفت: اصلاح و تسهیل شرایط «ممیزی» و «نظارت» در موسیقی یکی از مهمترین نکاتی است که در این بزنگاه تاریخی باید روی آن تمرکز دوبارهای داشت. موضوعی که در طول سالهای گذشته باید اتفاق میافتاد اما به هر ترتیب باید برای آن برنامهریزی بهتری کرد. کما اینکه وزیر فرهنگ هم چندی پیش، روی بازاندیشی این موضوع تاکید زیادی داشت. من بر این باورم اگر شرایط فرهنگی و ساختار اداری کشور بیشتر به نفع موسیقی باشد میتوانیم شاهد شرایط بهتری باشیم. در این راه بهرهمندی وزارت ارشاد از یک تیم مشاوره کاملا قوی و متخصص، بازخوانی نظر همه اهالی موسیقی از طیفهای فکری مختلف براساس اسناد بالادستی که در این زمینه وجود دارد و پرهیز از مشاوره در پشت درهای بسته با حضور یک خرد جمعی میتواند به بهبود این شرایط کمک کند.

به هر ترتیب بر اساس صحبت های مهدوی و آن چه روایت شد، به نظر میرسد پرسش از امکان یا امتناع برگزاری کنسرت در شرایط کنونی، پاسخی یکسویه ندارد. برگزاری کنسرتها، حداقل در اشکال مرسوم در ایران همچنان امکانپذیر است. با این حال، مشروعیت و مطلوبیت اجتماعی آن به شدت وابسته به «بستر» و «چگونگی» برگزاری است. برگزاری یک کنسرت لاکچری با بلیتهای چندمیلیونی در شرایط رکود اقتصادی، قطعاً با برگزاری یک رویداد مردمی و کمهزینه، تفاوت ماهوی دارد. البته شاید بتوان گفت که راه میانه، در توجه به مسئولیت اجتماعی هنر و هنرمند نهفته است. به عبارتی کنسرتی میتواند در شرایط دشوار، توجیهپذیر و حتی غنیمت باشد که به التیام روح جمعی کمک کند، نه آنکه با شکاف طبقاتی و بیتوجهی به دغدغههای مردم، خود به نماد نابرابری تبدیل شود.
پس آنچه اهمیت دارد، یافتن زبانی مشترک میان نیازهای مادی و معنوی جامعه است؛ زبانی که به زعم و نگاه بسیاری از کارشناسان نه اولویتهای حیاتی مردم را نادیده بگیرد و نه تشنگان هنر را از چشمه جوشان زندگی محروم کند. زبانی که می تواند دربرگیرنده نکات و ملاحظات متعددی باشد که میبایست از هم اینک به فکر بهبود و اصلاح آن در فرآیند تولید، بازاریابی و فروش محصولات موسیقایی در قالب هایی چون کنسرت، آلبوم، آموزش و تولید بود. چرا که به نظر میآید طولانی شدن روند برگزار نشدن کنسرتهای موسیقی با احترام به نظرات مخالف دربرگیرنده عواقبی است که تشریح آن فقط در یک گزاره رسانهای نمیتواند اتفاق بیفتد.









ثبت نظر