صیاد شیرازی: پدرم بی‌محافظ و بی‌راننده قربانی ترور کور شد
  • 31 آگوست 2026
  • شناسه : 216695
    بازدید 4
    0

    استاد دانشگاه و فرزند سپهبد شهید علی صیادشیرازی، با روایت لحظه‌به‌لحظه ترور پدرش در سال ۱۳۷۸ گفت: پدرم با اصرار خودشان هیچ محافظ و راننده‌ای نداشتند و خودشان مرا به مدرسه می‌بردند.

    ارسال توسط :
    پ
    پ

    به گزارش خبرنگار مهر، مهدی صیاد شیرازی استاد دانشگاه و فرزند شهید سپهبد صیاد شیرازی در نشست «ایران قربانی تروریسم؛ روایت‌های داغدار ماندگار»، ضمن تبریک اعیاد میلاد رسول اکرم و امام صادق علیهما السلام ، اظهار کرد: یاد شهدای ۲۳۰۰۰ شهید ترور، را گرامی می‌داریم. به روح همه شهدا صلوات و درود می‌فرستیم.

    وی در ادامه درباره روز شهادت پدر بزرگوارش گفت: در باب یاد این ترور، پدر بزرگوار ما که یادم می‌افتد، در ۲۷ سال پیش اتفاق افتاد. تقریباً من ۱۷ ساله بودم؛ یعنی در سن نوجوانی. در همان ۱۷ سالگی برای اعطای درجه سپهبدی، محضر آقا مشرف شدیم.

    وی افزود: پدر بزرگوار ما طبق روال همیشه، ما را به دبیرستان می‌بردند. ایشان نه محافظ داشتند و نه راننده و طبق روال همیشه، خودشان رانندگی می‌کردند و ما را به دبیرستان می‌بردند. در آن زمان، یعنی سال ۷۸ و پیش از آن، این روال ادامه داشت. نداشتن راننده و محافظ به خواست خودشان بود. ایشان شخصیت خاکی و مردمی داشتند و معمولاً در این زمینه درخواستی نمی‌کردند و حضور راننده و محافظ را قبول نمی‌کردند. محل کارشان نیز همواره درخواست کرده بود که حفاظت انجام شود، اما ایشان ممانعت می‌کردند.

    فرزند شهید صیاد شیرازی بیان کرد: در آن زمان بیشتر خودشان رانندگی می‌کردند و ما را به مدرسه می‌رساندند. روز ۲۱ فروردین ۷۸ نیز ایشان خواستند ما را به همراه برادرمان به مدرسه ببرند. این حادثه در روبه‌روی منزل و جلوی منزل ما اتفاق افتاد.

    وی عنوان کرد: ایشان گاهی به من گفتند ماشین را بیرون بیاورم، اما آن روز خودشان ماشین را بیرون آوردند. من آمدم درِ پارکینگ را ببندم که دیدم فردی با لباس رفتگری در حال نزدیک شدن به ماشین است و مشغول جارو کردن اطراف ماشین بود. او ماسکی نیز زده بود و لباس رفتگری داشت. نزدیک ماشین شد، پاکتی را از جیبش بیرون آورد و به پدرم که پشت فرمان بودند، داد.

    وی ادامه داد: پدرم پاکت را باز کردند و دیدیم که هیچ چیزی داخل آن نبود و نوشته‌ای نیز وجود نداشت. در همین فاصله، آن فرد کلتی را از لباس خود خارج کرد و شروع به تیراندازی کرد و سپس فرار کرد. یک موتورسوار نیز منتظر او بود و در واقع پشتیبان او بود.

    این استاد دانشگاه افزود: ترور انجام شد و ما فکر می‌کردیم امکان دارد ایشان زنده بمانند و شرایطشان بهتر شود. به همین دلیل، به همراه همسایه‌مان که در طبقه بالا بودند، ایشان را سوار ماشین همسایه کردیم و به سمت بیمارستان فرهنگیان بردیم. بعد متوجه شدیم تمام این تیرها به ایشان اصابت کرده و ایشان درجا شهید شده بودند.

    وی اظهار کرد: این حادثه دلخراش در همان دوران نوجوانی ما اتفاق افتاد و واقعاً بسیار تلخ بود. پس از آن شاهد تشییع جنازه باشکوهی بودیم. دلداری مردم و حضور آنان در آن زمان برای ما بسیار دلگرم‌کننده و آرامش‌بخش بود.

    ثبت نظر

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    هفت + 2 =