خوانش هجرتی تاریخی توسط یک زن در سپهر فرهنگی ایران
  • 3 سپتامبر 2026
  • شناسه : 218038
    بازدید 6
    0

    غالباً به کنشی خواهرانه فروکاسته شده است. اما از منظر سیاسی و تاریخ تحلیلی تشیع، این رویکرد ابعاد سترگ، استراتژیک و کنشگرانه‌ ای دارد.

    ارسال توسط :
    پ
    پ

    یادداشت مهمان_ایرج حجازی، پژوهشگر و نویسنده حوزه دین و رسانه: در خوانش‌های سنتی و عامیانه از تاریخِ اسلام، سفرِ فاطمه معصومه (س) از مدینه به ایران در سنه ۲۰۱ هجری، غالباً به اشتیاقی خواهرانه و کنشی عاطفی برای دیدارِ برادر فروکاسته شده است. اما از منظر سیاسی و تاریخ تحلیلی تشیع، این رویکردِ تقلیل‌گرایانه، ابعادِ سترگ، استراتژیک و کنشگرانه‌ این هجرت را در پرده غفلت می‌پوشاند.

    پس از هجرتِ اجباری امام رضا (ع) به مرو توسط مأمونِ عباسی، منظومه‌ی امامت با خلأ ارتباطی در حجاز و تهدیدی ژرف در ساحتِ ایدئولوژی روبه‌رو گشت. در این بسترِ پرالتهاب، حرکتِ ایشان نه یک مسافرتِ خانوادگی، که یک هجرتِ تبلیغی-سیاسیِ آگاهانه برای درهم‌شکستنِ حصرِ فرهنگیِ امام هشتم بود. ایشان در قامتِ نماینده و کنشگرِ فعالِ مکتبِ امامیه برآمدند تا مرجعیتِ علمی و سیاسیِ برادر را در برابرِ سیطره‌ی پیچیده‌ی عباسیان تثبیت نمایند.[۱]

    سپهر فرهنگی قم پیش از هجرت، عصرِ آشوب و تشتت

    برای درکِ شکوه و کارکردِ این هجرت، شناخت نظامِ دانایی و بسترِ فرهنگیِ قم در دهه‌های ۱۸۰ تا ۲۳۰ هجری، ضروری است. قم در آن روزگار پرالتهاب و معرکه آرا بود. مأمونِ عباسی، برخلافِ اسلافِ خویش، رویکردی نرم اما پرمخاطره را پیشه کرده بود؛ او می‌کوشید تا با ترویجِ کلامِ معتزلی و تحمیلِ ولایتعهدی، جایگاهِ منصوصِ امامانِ شیعه را تا حدِ یک زعامتِ صرفاً معنوی و بی‌خطر تنزل دهد.

    در سایه‌ی این سیاست، فضای قم و ولایتِ جبال به جولانگاهِ فرقه‌هایی چون واقفیه (منکرانِ امامتِ امام رضا)، غُلات، زیدیه و اسماعیلیه‌ بَدَل گشته بود.[۲] همزمان، برآمدنِ نهضت‌هایی نظیرِ شعوبیه که با شعارِ عرب‌ستیزی، کیانِ اسلام را نشانه رفته بودند، بر این آشفتگی و غبارآلودگی می‌افزود. تشیعِ امامیه در این مقطع، در لبه‌ی پرتگاهِ استحاله و تفرقه ایستاده بود و برای گذر از این آنارشیِ فرهنگی، تشنه‌ی یک شوکِ ایدئولوژیک و نیازمندِ لنگرگاهی هویتی بود.

    کاروان آگاهی در مسیرِ ممنوعه، از کارزار ساوه تا دژ اشعریان

    پاسخ به این بحرانِ هویتی، با آغازِ هجرتِ فاطمه معصومه (س) رقم خورد. تأمل در مسیر و ترکیبِ این کاروان، پرده از ماهیتِ ضدِ هژمونیکِ آن برمی‌دارد. به گواهیِ اسناد، مأمون صراحتاً فرمان داده بود تا امام رضا (ع) را از مسیرِ کوفه و قم عبور ندهند تا شریانِ ارتباطیِ ایشان با پایگاه‌های شیعی مسدود گردد.[۳] با این وجود، دخترِ موسی بن جعفر (ع) با کاروانی متشکل از ۴۰۰ تن از رجالِ بنی‌هاشم، عامداً و عالماً همین مسیرِ ممنوعه را برگزیدند.

    این آرایشِ جمعیتی، نشان از یک هیئتِ سیاسی-تبلیغی دارد. یورشِ نظامی به این کاروان در ساوه، شهادتِ همراهان و بیماریِ جانکاهِ حضرت، گواهِ آن است که خلافت، این حرکت را نه کاروانی از زائران، بلکه تهدیدی سترگ علیه امنیتِ شبکه‌ی حاکم می‌پنداشت.[۴] با رسیدنِ خبرِ این واقعه، کنشگرانِ شیعه‌ی اشعری که حاملانِ اصیلِ تشیع در آن دیار بودند، به پا خاستند. موسی بن خزرج به پیشواز شتافت تا قم را به دژِ تسخیرناپذیرِ شیعیان بَدَل سازد. اقامتِ هفده‌روزه‌ی ایشان در «بیت‌النور»، با وجودِ رنجِ بیماری، مجالی مغتنم برای شبکه‌سازی و انتقالِ مفاهیمِ بنیادینِ مکتب (نظیر حدیث فاطمیات در اثبات ولایت) به نخبگانِ قمی فراهم آورد.

    شمشیر برّان حضور؛ تجلی مکتب رضوی در برابر بدعت‌ها

    این اقامتِ کوتاه، هندسه‌ی فرهنگیِ منطقه را یکسره دگرگون ساخت و کاری‌ترین ضربه را بر پیکره‌ی واقفیه فرود آورد. با حضور و تأییدِ خواهرِ تنیِ امام رضا (ع) بر امامتِ برادر، سرمایه‌ی مشروعیتِ واقفیان در پیشگاهِ افکارِ عمومی به تمامی فروریخت.

    از دیگر سو، در پرتوِ این کانونِ نوپدید، پیکاری بی‌امان علیه «غُلات» درگرفت. عالمانِ قم، مُلهم از عقلانیتِ رضوی، مدعیانِ دروغین را از ساحتِ شهر طرد کردند. ثمره‌ی این پالایش، حصولِ خلوصِ ایدئولوژیک و ثباتِ مذهبی بود؛ به‌گونه‌ای که تشیعِ امامیه غلبه‌ی محتوم یافت و مفهومِ «رَفْض» (طردِ جور و نفیِ باطل)، چونان هویتی فخیم و ستبر در روانِ جمعیِ قم رسوب کرد.

    زایشِ تمدنی و برپاییِ مکتبِ علمیِ قم

    غروبِ حیاتِ مادیِ حضرت معصومه (س) در ربیع‌الثانیِ سال ۲۰۱ هجری، پایانِ یک راه نبود، بلکه نقطه‌ی عزیمتِ یک زایشِ شگرفِ تمدنی بود. خاکسپاریِ ایشان در باغِ بابلان، قم را، به یک لنگرگاهِ سادات و شیعیانِ متواری از جورِ عباسیان ارتقا داد.[۵]

    در پرتو قداست و طهارتِ این بارگاه، نخستین هسته‌های «مدرسه‌ی فقهی و حدیثیِ قم» به دستِ بزرگانی چون زکریا بن آدم و احمد بن محمد بن عیسی اشعری کاشته شد و مرکزیتِ ثقلِ حدیث، از کوفه به قم انتقال یافت.[۶] این مکتبِ نوپا، بر پالایشِ احادیث و طردِ غلو همت گماشت.

    این تکاملِ معرفتی، با حضورِ کنشگرانی چون «دعبلِ خزاعی» قوامی دوچندان یافت. آمیزشِ شعرِ پرشور و رسانه‌ایِ دعبل با معرفتِ متجلی از بارگاهِ آن حضرت، ایدئولوژیِ رضوی را در ضمیرِ ناخودآگاهِ مردمِ قم حک کرد. به تعبیرِ فقیهان و عالمانِ متأخر، کرامتِ غاییِ این هجرت، نه صرفاً در خوارقِ عادات و کراماتِ مادی، که در برساختنِ حوزه‌های سترگِ علمی و صدورِ نورِ علم و تقوا به اکنافِ عالم نهفته است.[۷]

    بررسی تطبیقی در تاریخ و فرهنگ منطقه قم در سده‌های دوم و سومِ هجری، بر این مدعا مهرِ تأیید می‌زند که هجرتِ فاطمه معصومه (س)، یک «ابرپروژه‌ی فرهنگی و استراتژیک» بود؛ پروژه‌ای که رؤیای خلافتِ عباسی را در امحای ایدئولوژیِ امامت، به سرابی باطل بدل ساخت.

    این حلولِ مبارک، از یک‌سو روانِ جمعیِ شهر را از آلایش و آنارشیِ فرقه‌ای (نظیر واقفیه، غلات و شعوبیه) پیراست، و از دیگر سو، با پی‌ریزیِ ستبرترین مکتبِ علمیِ امامیه، بقای فکری و فقهیِ تشیع را تا عصرِ غیبتِ کبرا و قرونِ پس از آن بیمه کرد. بارگاهِ ایشان در قم، بسی فراتر از یک زیارتگاهِ ساده، نقطه‌ی پرگارِ تمدنی است که هندسه‌ی معرفتیِ شیعه در پهنه‌ی ایران‌زمین، بر گِردِ آن ترسیم شده است.

    پی‌نوشت‌ها:

    [۱] شهیدی پاک، محمدرضا (۱۳۸۴)، اوضاع فرهنگی قم هنگام ورود فاطمه معصومه؛ و نیز: علوی علی‌آبادی، فاطمه‌سادات (۱۳۹۷)، مهاجرت حضرت فاطمه معصومه (س) به ایران.

    [۲] نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، ص ۳۵۴.

    [۳] ابن بابویه، محمد بن علی (۱۳۸۵)، عیون اخبار الرضا (ع).

    [۴] قمی، حسن بن محمد (۱۳۶۱)، تاریخ قم، ترجمه حسن بن علی عبدالملک قمی، ص ۲۱۳.

    [۵] قمی، همان، ص ۲۱۳.

    [۶] قزوینی رازی، نصیرالدین عبدالجلیل، النقض.

    [۷] حسینی، جواد (۱۳۹۲)، «تاریخ و سیره: حضرت فاطمه معصومه (س) در سخن عالمان»، نشریه مبلغان، ش ۱۶۹.

    ثبت نظر

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    هفت + 15 =