انقلاب،واکنشی سنتی به نوسازی نبود/احیای تمدن، کپی‌برداری از گذشته نیست
  • 22 بهمن 1404
  • شناسه : 165481
    بازدید 6
    1

    پیروزی انقلاب تنها یک جابه‌جایی قدرت در جغرافیای سیاسی خاورمیانه نبود؛ بلکه از منظر فیلسوفان تاریخ و اندیشمندان حوزه علوم انسانی، این واقعه را باید به مثابه یک «نقطه عطف تمدنی» بازخوانی کرد.

    ارسال توسط :
    پ
    پ

    به گزارش خبرنگار مهر، پیروزی انقلاب اسلامی ایران در اواخر قرن بیستم، تنها یک جابه‌جایی قدرت در جغرافیای سیاسی خاورمیانه نبود؛ بلکه از منظر فیلسوفان تاریخ و اندیشمندان حوزه علوم انسانی، این واقعه را باید به مثابه یک «نقطه عطف تمدنی» بازخوانی کرد. انقلاب اسلامی با تکیه بر بن‌مایه‌های معرفتی دین و بازگشت به هویت اصیل اسلامی، مدعی ارائه الگویی جدید از زیست مؤمنانه در عصر مدرنیته شد که فراتر از مرزهای ملی، افق «تجدید حیات تمدن نوین اسلامی» را نشانه گرفته است. این گزارش به بررسی نسبت وثیق میان انقلاب اسلامی و پدیده تمدن‌سازی می‌پردازد و تبیین می‌کند که چگونه یک حرکت انقلابی، به موتور محرک بازسازی تمدنی عظیم تبدیل شده است که سودای احیای مجد و عظمت تاریخی امت اسلام را در سر دارد.

    ضرورت تمدنی انقلاب و منطق تجدید حیات

    بسیاری از تحلیل‌گران غربی در ابتدا انقلاب اسلامی را واکنشی سنتی به نوسازی می‌پنداشتند، اما با گذشت زمان و تعمیق گفتمان انقلاب، مشخص شد که این حرکت نه یک بازگشت مرتجعانه به گذشته، بلکه یک «فراروی تمدنی» است. منطق درونی انقلاب اسلامی بر این اصل استوار است که تمدن‌های بشری برای بقا و پویایی به دو رکن اساسی نیاز دارند: قدرت سخت (تکنولوژی و نظام‌های سیاسی) و قدرت نرم (معنویت و اخلاق). تمدن غرب، علی‌رغم پیشرفت‌های شگرف در حوزه سخت‌افزاری، با بحران معنا و سقوط اخلاقی مواجه شده است. در چنین بستری، انقلاب اسلامی با شعار تجدید حیات تمدن اسلامی، تلاش می‌کند تا پیوند گسسته میان «علم» و «ایمان» و میان «پیشرفت» و «عدالت» را بازسازی کند.

    در واقع، تجدید حیات تمدن اسلامی به معنای کپی‌برداری از تمدن‌های گذشته مسلمانان در قرون چهارم و پنجم هجری نیست؛ بلکه به معنای بازگشت به «روح تمدن‌ساز اسلام» و تطبیق آن با مقتضیات زمانه است. انقلاب اسلامی عامل اصلی این تجدید حیات است زیرا توانست خودباوری را به جوامع مسلمان بازگرداند و به آن‌ها القا کند که برای رسیدن به پیشرفت، نیازی به هضم شدن در هاضمه فرهنگی غرب نیست. این نگاه تمدنی در اندیشه رهبران انقلاب، به وضوح دیده می‌شود. از منظر آنان، انقلاب اسلامی آغازگر مسیری است که مقصد نهایی آن تشکیل «امت نوین اسلامی» و ایجاد قطب قدرت تمدنی در جهان است که بتواند با تمدن مادی‌گرای معاصر به رقابت بپردازد.

    فرآیند پنج‌گانه تمدن‌سازی؛ از جرقه تا خورشید

    برای درک چگونگی تبدیل یک انقلاب به یک تمدن، باید به مدل نظری ارائه‌شده توسط رهبری انقلاب نگریست که مسیر حرکت را در پنج مرحله ترسیم می‌کند. مرحله نخست، خودِ «انقلاب اسلامی» بود؛ حرکتی که ساختارهای طاغوتی را فرو ریخت و اراده ملت را بر سرنوشت خود حاکم کرد. این مرحله، گرچه پرشورترین بخش مسیر بود، اما از منظر تمدنی تنها یک نقطه شروع و به تعبیری آسان‌ترین گام در مسیر طولانی پیش رو به شمار می‌رفت. مرحله دوم، «تشکیل نظام اسلامی» بود که بلافاصله پس از پیروزی با تعیین نوع حکومت و تدوین قانون اساسی محقق شد. در این مرحله، هندسه عمومی جامعه بر پایه مردم‌سالاری دینی شکل گرفت که در آن، انتخاب مردم در سایه هدایت الهی تعریف می‌شود.

    اما دشواری اصلی از مرحله سوم یعنی «تشکیل دولت اسلامی» آغاز می‌گردد. دولت اسلامی در این مفهوم، نه فقط به معنای قوه مجریه، بلکه به معنای کارگزارانی است که در تمامی سطوح حکمرانی، منش و روش اسلامی را سرلوحه قرار دهند. چالش بزرگ تمدن‌سازی در این مقطع نهفته است؛ جایی که ساختارهای بروکراسی و مدیریتی باید از بند الگوهای سکولار رها شده و کارآمدی دین در اداره جامعه را به اثبات برسانند. با عبور از این مرحله، گام چهارم یعنی «تشکیل جامعه اسلامی» رخ می‌دهد. در این مرحله، ارزش‌های اسلامی از سطح قوانین و نهادها به بطن زندگی مردم نفوذ کرده و سبک زندگی جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. عدالت، برادری، تقوای اجتماعی و ایمان، ارکان این جامعه را می‌سازند. در نهایت، با تحقق جامعه الگو، گام پنجم یعنی «تمدن نوین اسلامی» پدیدار می‌شود که ثمره صادراتی و الهام‌بخش نظام و جامعه اسلامی به کل جهان اسلام و فراتر از آن است. این تمدن، پاسخی است به نیازهای مادی و معنوی بشر که تمدن‌های فعلی از تامین هم‌زمان آن‌ها ناتوان مانده‌اند.

    مولفه‌های تمدن‌ساز و ابعاد جهانی انقلاب

    تمدن‌سازی یک فرآیند ایزوله و منحصر به مرزهای جغرافیایی نیست. یکی از ویژگی‌های برجسته انقلاب اسلامی، ابعاد جهانی آن است. حکومتی که سودای تمدن‌سازی دارد، نمی‌تواند نسبت به تحولات بین‌المللی بی‌تفاوت باشد. پایداری و بقای انقلاب اسلامی در گرو حرکت به سمت تمدن‌سازی است؛ چرا که تمدن‌ها عمر و گستره‌ای بسیار فراتر از حکومت‌ها دارند. حکومت‌ها ممکن است دچار تغییر و تحول شوند، اما محصولات تمدنی (فکر، هنر، تکنولوژی و نظام‌های ارزشی) قرن‌ها ماندگار می‌مانند.

    مولفه‌های تمدن‌ساز در منظومه فکری انقلاب اسلامی، آمیزه‌ای از عقلانیت، معنویت و قدرت است. ایمان به خدا و تقوای فردی و اجتماعی، پایه و اساس تمدن اسلامی را تشکیل می‌دهند. اما این تمدن به همان اندازه که بر ایمان تاکید دارد، بر «دانش و خردمندی» نیز پافشاری می‌کند. برخلاف تصورات کلیشه‌ای، تمدن نوین اسلامی تمدنی علم‌گرا است که علم را ابزاری برای تعالی بشر می‌بیند، نه برای استعمار و استثمار. این تمدن با استفاده از ظرفیت‌های عظیم جهان اسلام – از منابع انسانی نخبگانی گرفته تا موقعیت‌های ژئوپلیتیک و منابع زیرزمینی – تلاش می‌کند تا نظمی عادلانه در جهان برقرار کند. در این چهارچوب، انقلاب اسلامی نه به عنوان یک قدرت سلطه‌گر، بلکه به عنوان «پیشرو و الگو» عمل می‌کند تا سایر جوامع مسلمان نیز به هویت اصیل خود بازگردند.

    مسئله تجدید حیات تمدن اسلامی، مسیری هموار و بی‌دردسر نیست. تمدن غرب به عنوان رقیب اصلی، با تمام توان رسانه‌ای، اقتصادی و نظامی خود در برابر این خیزش تمدنی ایستاده است. علاوه بر دشمنی‌های خارجی، چالش‌های داخلی نظیر ضعف در ساختارهای اجرایی، فاصله گرفتن برخی مسئولان از شعارهای اصیل انقلاب و نفوذ فرهنگ مادی‌گرا، موانعی هستند که سرعت حرکت به سمت تمدن نوین را کند می‌کنند.

    در بیانیه گام دوم، تاکید ویژه‌ای بر نقش جوانان به عنوان موتور پیشران تمدن‌سازی شده است. جوانانی که با اعتماد به نفس ملی و تکیه بر دانش بومی، باید دولت و جامعه اسلامی را ساخته و آماده ظهور تمدن بزرگ اسلامی کنند. چشم‌انداز آینده، تشکیل قطب قدرتی است که در آن مسلمانان دیگر نه مصرف‌کننده محض محصولات فکری و تکنولوژیک غرب، بلکه تولیدکننده دانش و فرهنگ جهانی باشند. این تمدن، بر پایه «صلح برآمده از عدالت» بنا می‌شود و به جای جنگ میان تمدن‌ها، گفتگویی از موضع عزت و اقتدار را پیشنهاد می‌دهد.

    انقلاب اسلامی به مثابه آغاز یک دوران جدید

    انقلاب اسلامی ایران، فراتر از یک تغییر سیاسی ساده، آغازگر عصر جدیدی در حیات امت اسلامی است. نسبت انقلاب با تمدن‌سازی، نسبت ریشه به درخت است. اگر انقلاب اسلامی را عامل بیداری و تجدید حیات هویت اسلامی بدانیم، تمدن نوین اسلامی میوه این درخت تنومند خواهد بود. امروز پس از گذشت بیش از چهار دهه، انقلاب اسلامی توانسته است با عبور از بحران‌های گوناگون، صورت‌بندی جدیدی از قدرت را ارائه دهد که در آن معنویت و سیاست با هم گره خورده‌اند.

    مساله تجدید حیات تمدن اسلامی، نه یک آرمان دور از دسترس، بلکه یک ضرورت تاریخی است که با تکیه بر عقلانیت، ایمان و مجاهدت علمی در حال تحقق است. انقلاب اسلامی با پی‌ریزی مراحل پنج‌گانه تمدنی، مسیر بازگشت به عصر طلایی اسلام را البته با ابزارهای نوین فراهم کرده است. تمدنی که در افق این انقلاب دیده می‌شود، تمدنی است که در آن کرامت انسانی، عدالت اجتماعی و بندگی خدا در کنار پیشرفت‌های تکنولوژیک، محیطی امن و متعالی برای زندگی بشر فراهم می‌آورد. این، همان پیام احیای امت نوین اسلامی است که از قلب تهران برخاسته و امروز در سراسر جهان اسلام طنین‌انداز شده است. مسیر باقی‌مانده، گرچه دشوار است، اما با تکیه بر ظرفیت‌های درونی و ایمان به نصرت الهی، پیمودنی به نظر می‌رسد و انقلاب اسلامی همچنان به عنوان لوکوموتیو این حرکت عظیم تاریخی، به پیش می‌تازد.

    ثبت نظر

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    هجده − هشت =