یادداشت میهمان – سجاد میرباقری فعال فرهنگی و اجتماعی: آسیبهای اجتماعی معمولاً زمانی توجه افکار عمومی را به خود جلب میکنند که دیگر از مرحله هشدار عبور کردهاند؛ وقتی اعتیاد، خشونت، طلاق، بزهکاری، فرار از خانه، ترک تحصیل یا انواع آسیبهای روانی به واقعیتی قابل مشاهده تبدیل شدهاند. در آن نقطه، همه به دنبال مقصر میگردند؛ خانواده، مدرسه، رسانه، فضای مجازی، اقتصاد یا نهادهای اجتماعی.
اما پرسش مهمتر این است: آسیب، پیش از آنکه در خیابان دیده شود، کجا شکل گرفته است؟
پاسخ همیشه یکسان نیست، اما در بسیاری از موارد باید نخستین نشانهها را در نزدیکترین محیط به فرد جستوجو کرد؛ در خانواده.
خانواده نخستین محیطی است که انسان در آن اعتماد کردن، ارتباط برقرار کردن، حل تعارض، مسئولیتپذیری و مواجهه با شکست را میآموزد. اگر این محیط بتواند نیازهای عاطفی و اجتماعی اعضای خود را پاسخ دهد، در برابر بسیاری از بحرانها نقش حفاظتی ایفا میکند؛ و اگر این کارکرد تضعیف شود، فرد ممکن است برای جبران نیازهای برآوردهنشده، به منابع دیگری در بیرون از خانه پناه ببرد.
از این منظر، خانه فقط یک فضای فیزیکی نیست؛ یک شبکه حمایت اجتماعی است.
اما مسئله امروز صرفاً فروپاشی خانواده به معنای طلاق یا جدایی نیست. بخش مهمتر و پنهانتر ماجرا، فرسایش رابطه در خانوادههایی است که هنوز از نظر ظاهری پابرجا هستند.
ممکن است اعضای یک خانواده سالها در یک خانه زندگی کنند، اما گفتوگو میان آنها به حداقل رسیده باشد. ممکن است پدر و مادر از وضعیت فرزند خود بیخبر باشند، نه به این دلیل که علاقهای ندارند، بلکه به این دلیل که فرصت و مهارت ارتباط مؤثر را از دست دادهاند. ممکن است نوجوان ساعتها در خانه حضور داشته باشد، اما بخش مهمی از زندگی فکری و عاطفی خود را در فضایی بیرون از خانواده تجربه کند.
این همان جایی است که باید میان «حضور در خانه» و «حضور برای خانواده» تفاوت قائل شد.
خانهای که اعضای آن صرفاً در کنار یکدیگر زندگی میکنند، الزاماً نمیتواند نقش پیشگیرانه خود را ایفا کند.
در سالهای اخیر، تغییر سبک زندگی، گسترش فناوری، شبکههای اجتماعی، فشارهای اقتصادی و تغییر مناسبات نسلی، شکل روابط خانوادگی را دگرگون کرده است. اما نباید همه این تحولات را تهدید دانست. مسئله اصلی، ناتوانی در سازگار شدن خانواده با شرایط جدید است.
فضای مجازی میتواند ابزار آموزش و ارتباط باشد، اما اگر جای گفتوگوی خانوادگی را بگیرد، مسئلهساز میشود. استقلال فرزند میتواند بخشی از رشد او باشد، اما اگر با بیخبری و قطع ارتباط همراه شود، میتواند به شکاف تبدیل شود. اشتغال والدین ضرورت اقتصادی باشد، اما اگر به حذف کامل زمان ارتباطی خانواده منجر شود، هزینه اجتماعی آن در بلندمدت ظاهر خواهد شد.
بنابراین، مسئله اصلی فناوری، اقتصاد یا تغییر سبک زندگی به تنهایی نیست؛ مسئله کاهش ظرفیت خانواده برای حفظ ارتباط، اعتماد و تعلق است.
و اینجاست که مفهوم پیشگیری اهمیت پیدا میکند.
در بسیاری از برنامههای مقابله با آسیبهای اجتماعی، تمرکز اصلی بر زمانی است که آسیب اتفاق افتاده است؛ درمان فرد، ساماندهی آسیبدیدگان، برخورد با بزهکاری یا مداخله پس از بحران. همه این اقدامات ضروریاند، اما اگر پیشگیری را جدی نگیریم، همواره چند قدم از مسئله عقبتر خواهیم بود.
پیشگیری واقعی از جایی آغاز میشود که هنوز بحران شکل نگرفته است.
و مهمتر از همه، از پذیرفتن این واقعیت که خانواده برای ایفای نقش پیشگیرانه خود، نیازمند حمایت است.
نمیتوان از خانواده خواست در برابر اعتیاد، خشونت، طلاق، آسیبهای فضای مجازی، اختلالات روانی و بحرانهای هویتی فرزندان ایستادگی کند، اما خود خانواده را در برابر فشارهای اقتصادی، اجتماعی و روانی تنها گذاشت.
تقویت خانواده، صرفاً برگزاری همایش و تولید محتوای مناسبتی درباره اهمیت خانواده نیست. سیاست حمایت از خانواده باید بتواند کیفیت زندگی، سلامت روان، آموزش، اوقات فراغت، امنیت اقتصادی و مهارتهای ارتباطی اعضای خانواده را نیز دربر بگیرد.
از سوی دیگر، نباید خانواده را تنها مسئول آسیبهای اجتماعی دانست. این نگاه، هم ناعادلانه است و هم از نظر اجتماعی کارآمد نیست.
فرد در خانواده، مدرسه، دانشگاه، محیط کار، محله، فضای مجازی و جامعه رشد میکند. هرکدام از این محیطها بخشی از شخصیت و رفتار او را شکل میدهند. خانواده مهم است، اما قرار نیست به تنهایی بار تمام کاستیهای اجتماعی را بر دوش بکشد.
با این حال، اهمیت خانواده در یک چیز است: خانواده معمولاً اولین جایی است که تغییر را میبیند.
پیش از آنکه مدرسه متوجه افت تحصیلی دانشآموز شود، ممکن است خانواده تغییر رفتار او را دیده باشد.
پیش از آنکه آسیب اجتماعی به بحران تبدیل شود، ممکن است نشانههای آن در روابط خانوادگی آشکار شده باشد.
مسئله این است که آیا ما این نشانهها را میبینیم؟
آیا سکوت طولانی نوجوان را فقط «لجبازی» میدانیم یا احتمال میدهیم پشت آن مسئلهای وجود داشته باشد؟
آیا پرخاشگری را صرفاً بیادبی تلقی میکنیم یا آن را نشانهای برای گفتوگو میدانیم؟
آیا فاصله گرفتن فرزند را بخشی طبیعی از استقلال او میدانیم یا برای حفظ رابطه، شیوه ارتباط خود را تغییر میدهیم؟
این تفاوت نگاه، میتواند فاصله میان «پیشگیری» و «مداخله پس از بحران» باشد.
جامعهای که خانوادههای توانمندتری دارد، الزاماً جامعهای بدون آسیب نیست؛ اما جامعهای است که ظرفیت بیشتری برای شناسایی، کنترل و کاهش آسیبها دارد.
به همین دلیل، سرمایهگذاری بر خانواده را نباید هزینه فرهنگی یا اجتماعی تلقی کرد. این سرمایهگذاری، نوعی پیشگیری از هزینههای سنگینتر آینده است.








ثبت نظر