به گزارش خبرگزاری مهر، محسن قنبریان، استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به پویش جانفدا و اینکه مشارکت واقعی اعضا در ساختار تصمیمگیری و اداره پویش است، نه صرفاً استفاده از آنان بهعنوان بدنۀ اجرایی، اظهار کرد: مهمترین مسأله در پویش جانفدا، مشارکت مردمِ جانفدا در هیئترئیسه و ساختار تصمیمگیر پویش جانفداست. برای اعلام یک نظر بسیط، مثل جانفدا بودن برای وطن، مردم به هر کمپینی اطمینان میکنند؛ حتی اگر در ابتدا نوعی بدبینی و تردید نسبت به ادارهکنندگان آن وجود داشته باشد. هر جا گفته شود «میخواهیم بگوییم جانفدای وطن هستیم»، مردم همراهی میکنند؛ حتی به تماس تلفنی مراکز پیمایشی هم پاسخ میدهند. اما وقتی یک امر، مستمر و پیچیده میشود و قرار است تصمیمگیرندگانی این جمعیت را خرج یک تصمیم، یک شعبه یا امتدادی از یک ایده کنند، اگر خود آن جمعیت ـ که همگی در جانفدایی برای وطن مشترک بودهاند ـ در ساخت این تصمیمات مشارکت نداشته باشند، قطعاً ریزشهای جدی اتفاق میافتد.
وی در ادامه افزود: مسئله اولِ این است که «چگونه خود این ۳۰ میلیون نفر را در اداره این جمعیت و استمرار آن در مسیرها و ایدهها مشارکت دهیم؟» سؤال اصلی این است که هیئترئیسه و ساختار تصمیمگیر چگونه از دل خواست و رضایت همین مردم بیرون بیاید، نه اینکه صرفاً بعداً از یک اظهار وفاداری استفاده شود. اینجا دو مدل وجود دارد؛ یکی مدل جهاد سازندگی که از پایین به بالا و از سطح شهری و منطقهای تا ملی شکل میگرفت، و دیگری مدل بسیج که بیشتر سازماندهی از بالا به پایین بود. به نظر من، مدل دوم نهایتاً نتیجهای بهتر از ایدۀ تحققنیافته «بسیج ۲۰ میلیونی» نخواهد داد.
قنبریان اضافه کرد: اگر مسئلهای مثل تهاجم یا جهاد، عینی و ملموس نشود، مردم آن را جدی نمیگیرند. اگر موضوعاتی مثل پیشرفت و عدالت هم از قالبهای جناحی و تیپ خاص خارج نشود، عمومی نخواهد شد. همچنین اگر اولویتهای واقعی جامعه محور بسیجشوندگی قرار نگیرد، مسائل فرعی و فیک نمیتوانند میدان ۲۰ میلیونی ایجاد کنند. به نظر من، الان فرصت خوبی است که به این سؤالها فکر کنیم: چنین بسیج عمومیای چگونه قابل نگهداری است؟ چگونه سازمانها بر نقشآفرینی مردم سیطره پیدا نکنند؟ و چگونه مردم همچنان «رهبر» و «مبعوث» باقی بمانند تا یک بسیج واقعی ۲۰ میلیونی و حتی بیشتر شکل بگیرد؟
وی گفت: اصل مشارکت مردم در تصمیمسازی و اداره پویش جدی گرفته شود. اگر مردم فقط در مرحله اعلام وفاداری حضور داشته باشند، اما در ادامه صرفاً موضوع تصمیمهای از بالا باشند، این ظرفیت بزرگ بهمرور دچار ریزش میشود. اگر بناست جانفدا استمرار پیدا کند، باید مردم در تعیین مسیر، اولویتها و حتی ساختار اداره آن نقش واقعی داشته باشند.
کامبیز قهرمانی، رئیس اداره روابط عمومی سازمان داوطلبان جمعیت هلال احمر در ادامه بیان کرد: این سیمیلیون نفر، تجلی «سرمایۀ اجتماعیِ آمادهبهحرکت» هستند؛ ظرفیتی که با طراحی نهادی مناسب، به زیرساخت حکمرانی مشارکتی بدل میشود و افزود: ایجاد ظرفیتی در حد اعلام آمادگی حدود ۳۰ میلیون نفر در «پویش ملی جانفدا» را میتوان از منظر علوم سیاسی و سیاستگذاری عمومی، نوعی تجلی «سرمایه اجتماعی بسیج پذیر» در جامعه دانست؛ ظرفیتی که در صورت طراحی نهادی مناسب، میتواند به یک زیرساخت مهم برای حکمرانی مشارکتی و ارتقای تابآوری اجتماعی تبدیل شود.
وی خاطر نشان کرد: استفاده مؤثر از چنین ظرفیتی مستلزم تمرکز بر حوزههایی است که در آنها «مشارکت اجتماعی سازمانیافته» بتواند مکمل ظرفیتهای رسمی دولت باشد. مهمترین این حوزهها عبارتاند از:
- مدیریت بحران و افزایش تابآوری اجتماعی در برابر بلایای طبیعی و مخاطرات انسانی، از طریق شبکههای مردمی آموزشدیده در حوزه آمادگی، پاسخ و حمایتهای پس از بحران.
- کاهش آسیبهای اجتماعی و تقویت همبستگی اجتماعی در سطح محلات، از طریق برنامههای داوطلبانه در حمایت از گروههای آسیبپذیر و تقویت شبکههای حمایت اجتماعی.
- حوزه فرهنگ عمومی و جهاد تبیین، با تمرکز بر ارتقای آگاهی اجتماعی، تقویت هویت ملی و سرمایه نمادین جامعه.
- توسعه فعالیتهای سلامتمحور و آموزشهای عمومی در حوزه ایمنی، کمکهای اولیه و سبک زندگی سالم.
قهرمانی افزود: در مجموع، چنین ظرفیتی میتواند بهعنوان یک «بازوی اجتماعی» برای تقویت حکمرانی مشارکتی در حوزههای عمومی عمل کند. برای تبدیل این ظرفیت بالقوه به کنش جمعی مؤثر، طراحی اقدامات عملیاتی در مقیاس ملی ضروری است.
نخست، طراحی و استقرار «شبکه ملی کنشگران داوطلبِ محلهمحور». در این مدل، افراد اعلام آمادگیکرده در قالب هستههای کوچک محلی سازماندهی میشوند و هر هسته، در تعامل با نهادهای محلی، مأموریتهای مشخص اجتماعی، امدادی یا فرهنگی را دنبال میکند. چنین الگویی میتواند به شکلگیری نوعی حکمرانی اجتماعی در مقیاس محله کمک کند.
دوم، راهاندازی «پلتفرم ملی مشارکت اجتماعی» مبتنی بر فناوریهای دیجیتال که امکان شناسایی توانمندیها، مهارتها و علایق داوطلبان را فراهم کند و آنان را به پروژههای اجتماعی و ملی متصل سازد. این پلتفرم میتواند به یک بازار اجتماعیِ مشارکت تبدیل شود که در آن، نیازهای عمومی و ظرفیتهای مردمی بهصورت هوشمند به یکدیگر متصل شوند.
سوم، طراحی «برنامههای اقدام ملی» در قالب پویشهای مسئلهمحور؛ مانند حمایت از مناطق آسیبدیده، برنامههای گسترده خدمترسانی اجتماعی یا اقدامات فرهنگی ملی که بتواند مشارکت داوطلبان را در قالب اهداف مشخص و قابلسنجش هدایت کند.
قهرمانی اظهار کرد: برای فعالسازی پایدار چنین ظرفیتی مستلزم فراهمشدن مجموعهای از پیشنیازهای نهادی و سیاستی است:
- ایجاد یک ساختار شبکهای چندسطحی برای هدایت، هماهنگی و پشتیبانی از فعالیتهای داوطلبانه در سطوح ملی، استانی، شهرستانی و محلی.
- طراحی نظام آموزش عمومی برای توانمندسازی داوطلبان در حوزههایی مانند امداد و کمکهای اولیه، مهارتهای اجتماعی، کار داوطلبانه و ارتباطات اجتماعی.
- بهرهگیری از فناوریهای دیجیتال برای مدیریت دادهها، ارتباطات شبکهای و پایش فعالیتها.
- ایجاد نظام انگیزشی و هویتی برای داوطلبان؛ مانند نشانهای داوطلبی، گواهی فعالیت، روایتسازی از کنشهای ایثارگرانه و تقدیر اجتماعی.
- و مهمتر از همه، شکلگیری سازوکارهای اعتمادسازی و شفافیت در اطلاعرسانی درباره اثرات و نتایج اقدامات انجامشده؛ زیرا اعتماد عمومی مهمترین سرمایه برای تداوم مشارکت داوطلبانه است.
وی در پایان به این نکته اشاره کرد و گفت: از منظر نظریههای حکمرانی مشارکتی، مهمترین چالش در چنین طرحهایی «گذار از بسیج نمادین به مشارکت نهادمند» است. اگر بتوان این ظرفیت اعلام آمادگی را در قالب شبکههای پایدار داوطلبی، مأموریتهای مشخص و سازوکارهای نهادیِ قابلاستمرار سازماندهی کرد، پویشهایی از این دست میتوانند به یکی از پایههای تقویت سرمایه اجتماعی، افزایش تابآوری جامعه و ارتقای کارآمدی سیاستهای عمومی تبدیل شوند.










ثبت نظر