مدل حکمرانی رهبر شهید با تکیه بر اجتماع و باورمندی مردمی
  • 27 تیر 1405
  • شناسه : 204624
    بازدید 8
    1

    سیستم به بوروکراسی رسمی وابسته است اما مدل آیت‌الله خامنه‌ای برشبکه‌های اجتماعی خودفرمان و باورمند استوار است.

    ارسال توسط :
    پ
    پ

    یادداشت مهمان_حسن عبدی پور، استاد حوزه و دانشگاه: ارزیابی نظام‌های سیاسی در فلسفه سیاسی اسلام، فراتر از پیمایش در کلان‌نظریه‌های انتزاعی، نیازمند واکاوی «امتداد عملی» اندیشه‌ها در مواجهه با واقعیت‌های عینی است.در خوانش معاصر از حکمرانی مبتنی بر انقلاب اسلامی، نظریه سیاسی بر پیوندی ارگانیک میان «مشروعیت الهی-مردمی»، «عقلانیت برهانی» و «کارآمدی راهبردی» استوار شده است.

    نوشتار حاضر با رویکردی پدیدارشناختی، الگوی رهبری و تدابیر راهبردی آیت‌الله خامنه‌ای را به عنوان یک «موردپژوهی در حکمرانی مدرن و تمدن‌سازی اسلامی واکاوی می‌کند.

    مسئله محوری این یاداشت، تبیین سازوکارهای غیرسخت برای مدیریت بحران‌های متکثر داخلی و بین‌المللی است؛ بحران‌هایی که از جنگ‌های شناختی و تحریم‌های ظالمانه تا چالش‌های منطقه‌ای را در بر می‌گیرد.

    در ادامه، این مکتب حکمرانی در پنج محور کلیدی تحلیل می‌گردد.

    ۱. پیوند «حکمت عملی» و «رهبری دانش‌محور»

    در سنت فلسفه سیاسی، نسبت «دانایی» و «توانایی» همواره محوری‌ترین چالش است. مدل رهبری مورد بحث، عبور از مفهوم کلاسیکِ «فیلسوف‌شاهی» به سمت «حکمرانی معرفت‌بنیان» است. در اینجا، فقاهت نه تنها به معنای تسلط بر احکام، بلکه به مثابه یک نظام دانایی جامع تلقی می‌شود.

    حمایت سیستماتیک از نهادهای دانشی (از صنایع موشکی و نانو تا علوم انسانی بومی) نه یک سیاست جانبی، بلکه «منطقِ تولید قدرت» است. در این پارادایم، استقلال سیاسی بدون استقلال علمی ناممکن است.

    ۲. مفهوم «خودفرمانیِ مؤمنانه» و ساختار تاب‌آور (نسل آتش‌به‌اختیار)

    یکی از دستاوردهای این مکتب، تربیت نسلی است که مدیریت جامعه را در شرایط فقدان مرکزیت یا بحران بر عهده می‌گیرد. در علوم سیاسی، بقای سیستم معمولاً به بوروکراسی رسمی وابسته است، اما مدل آیت‌الله خامنه‌ای بر «شبکه‌های اجتماعی خودفرمان و باورمند» استوار است. اصطلاح «آتش‌به‌اختیار»، در واقع دکترینِ «تمرکززداییِ ارادی» برای افزایش تاب‌آوری اجتماعی است؛ بدین معنا که بدنه نخبگانی، بدون نیاز به دستورالعمل‌های بوروکراتیک، بر اساس دکترینِ کلان نظام، تصمیم‌گیر و اقدام‌کننده است.

    ۳. منطقِ مقاومت و بازدارندگیِ متوازن

    از منظر «واقع‌گراییِ دفاعی»، بقا در محیط آنارشیک بین‌الملل با «بازدارندگی» ممکن است. رهبری در اینجا دو بال متمم را مدیریت کرد: نخست؛ قدرت دفاعی بومی و دوم؛ عمق راهبردی در منطقه (جبهه مقاومت).

    دیالکتیکِ اراده‌ها: تعارضِ موجود میان «منطق مقاومت» و «محافظه‌کاریِ برخی دولت‌های منطقه»، نشان می‌دهد که این پروژه نه یک سیاستِ فرعی، بلکه تلاشی برای تغییر موازنه قوا در جهان اسلام بوده که خیانت‌ها و عدم همراهی‌های دولتی، مانع از به ثمر نشستنِ تمام‌عیار آن شده است.

    ۴. قدرت نرم و پادهژمونی در جنگ شناختی

    تداوم محبوبیت ایشان علی‌رغم فشارهای عظیم رسانه‌ای (۲۸۰ شبکه معاند)، پدیده‌ای قابل‌تأمل است. ما با یک «نزاع گفتمانی» تمام‌عیار روبرو هستیم. این حجم از سرمایه‌گذاری رسانه‌ای، نشان‌دهنده شکستِ پروژه «مشروعیت‌زدایی» است.

    نفوذ فراملیِ ایشان در میان آزادگان جهان و شیعیان لبنان، عراق ،یمن ، شمال افریقا و آسیای میانه نشان می‌دهد که اقتدار ایشان متکی بر ساختارهای حقوقیِ «دولت-ملت» نیست، بلکه از سنخِ «اقتدارِ کاریزماتیک فرامرزی» است که مرزهای جغرافیایی را درمی‌نوردد و هویت‌بخش جریان‌های فراملی می‌گردد.

    ۵. دیالکتیک «سیاست‌های کلان» و «عملکرد اجرایی»

    نقیصه اصلی در تبیینِ موفقیت‌ها، «شکافِ میانِ رهنمودهای کلانِ رهبری و سرعتِ اجراییِ دولت‌ها» است. فتنه‌های داخلی، در منطقِ تحلیلِ بین‌المللی، «سیگنال ضعف» به دشمن مخابره کردند. دشمن با رصد این شکاف‌ها، ابزار «تحریم» را کارآمدترین شمشیر برای تبدیل این چالش‌ها به بحران‌های اقتصادی یافت. بنابراین بی‌ثباتی داخلی مستقیماً به تشدید فشارهای خارجی انجامیده است.

    ثبت نظر

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

    1 × 1 =